پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

غروب



چهارشنبه 29 آذرماه


فصل خزان در انتظار است و در پی رخت بستن


اما خزان به یک باره آغاز شد


.پاییز با تمام زیبای ،بی رحم است و زندگی جلاد و پرپر کننده آرزوهایمان


هنوز به درستی توانایی بیان این را ندارم که بگویم ناصر رفت؟


پس کجاست؟ناصریا؟



و اکنون زمستان آغاز شده است





دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۵

..

فکر کنم این اروپایی ها کم کم دارن سر عقل می آیند!خریت هم حدی داره؟الان موعد انسانیت است
به امید انسانیت همه انسان ها
نمیدونم باور کنم این جریان

پنجشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۵

حس حماقت

چند وقتی هست که اون حس و حال گذشته را ندارم؟زمانی، دلم میخواست دنیا رو اصلاح کنم،فکر میکردم خواستن یعنی انجام هر کاری،اما فهمیدم اراده ساخته ذهن یک عده آدم معلوم الحال بیکاره که ....!ا
اما نه تنها دنیا رو نجات ندادم بلکه در اصلاح خودم هم درماندم
به اطراف که نگاه میکنم ،به افرادی نفس میکشند و زندگی میکنند.!یه دعواهایشان ،به خنده شان،حتی نگاه هایشان هم حسودیم میشه کاش ....و ای کاش میشد که...ا
اما قول میدم برگردم،به خودم قول میدم
امروز
این مطلب توجهم رو جلب کرد،و به این نتیجه رسوند زندگی با همین چیز هاست که !مزخرفه!فکر کردی خواستم بگم زیبا اما نه از شوخی گذشته با همین چیز های که زیباست

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

بعضی وقت ها پیش میاد که آدم احساس میکنه باید خفه بشه!من الان اون حس رو دارم

چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵

یک روز آفتابی

امروز صبح که از دانشگاه بر می گشتم کلی سر ایستگاه اتوبوس منتظر بودم اما انگارمیدونستن امروز بنده هم میخوام سوار اتوبوس واحد بشم به همین خاطر لج کردن و نیامدند! از قضا 30 منتظر ماندیم اما خبری نشد که نشد
از بخت بد ما، که خودم هم از سابقه نحس بخت اینجانب بی اطلاع نبودم دیدم یه تاکسی داره میگه 1 نفر حرکت !این خبر چنان شور و شعفی رو درمن ایجاد کرد که خدا و عابران شاهدند فقط، که به سان پلنگ به درون صندلی عقب یورش بردم
اما این شعف دیری نپایید!!!!از شانس بد من یه آقایی کنار دست ما بود خیلی جذاب؟حالا چرا جذاب ؟عرض میکنم
از اواسط راه پی بردم که انگشت سبابه ایشون تا بند سوم درون بینی ،که انصافا به حفره یکی از غار ها ی اطراف شهرمان شباهت بیشتری داشت ،فرو رفته است
هر چی سعی کردم خودم رو به اون راه بزنم یعنی من حواسم نیست !اما انصافا چیزی که متعجبم کرده بود این بود که این حفره ه!!!ا چه قدر ظرفیت جمع آوری داشتند؟ خب گفتم هر چند کیلو هم که باشه بالاخره مایحتوی اون رو خالی میکنه به زودی ؟اما حدسم از اساس بی پایه بود تخلیه که به اتمام رسید ،به جان خودم برای رد گم کنی همون دست آلوده رو به سر و صورتش کشید که یعنی چی ؟چه قدر هوا گرم و طرف:من دستم تمیزه!!!!اما بی شرف بدون اتلاف وقت شروع به حفاری اون حفره کرد !من موندم اون انگشت ها چه طور او تو جا گرفتن؟؟؟
دیگه تحمل نکردم و گفتم اخخخخخخخ خواستم بفهمه!
که اون هم خیلی فهمید؟ و بلافاصله مواد استخراج شده رو با انگشت سابید به زیر صندلی عقب ماشین
و بنده حقیر به محض رسیدن 150 تومان از اضافه پول رو عطایش رو به لقایش سپردم و مثل همون پلنگ اولی این بار از ماشین جهیدم و خودم رو از اون مهلکه نجات دادم
این هم صبح آفتابی ما بعد از 2 روز بارندگی!ا

چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۵

جوک سال

بزرگترین جوک سال این میتونه باشه که: غرق دیدن فیلم باشی، تو یه سینمای آبرومند یه دفعه احساس کنی پاچه شلوارت میجنبه!نگاه می کنی ،یه موش بد ترکیب رو ملاحظه میکنی که میخواد از پاچه شلوارت بیاد بالا ، حتما خیلی شیرین بودم یا جذاب که موشه بین اون همه آدم من رو یدا کرده! اما این که یه دفعه 1 متر جلوی جمعیت بپری هوا خیلی شرم آوره!به همین سادگی

پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۵

غمکده

سلامی به گرمای محل تبعید من
دقیقا 148 ساعت و 16 دقیقه که من نگون بخت نتونستم آنلاین بشم
یا بهتر بگویم نگذاشتن آنلاین بشم!!!!!!
اوضاع وبلاگستان که تا دلتون بخواد بحرانی و غم زده ؟حالا چه اتفاقی افتاده ؟خدا داند؟فکر کنم دیگه نزدیک های چهلم خانوم فلاچی؟؟فکر نکم؟
از اوضاع جهان هم که فکر کنم آقام احمدی نزاد بترکونه این هفته و یه سوژه مناسب بده دست بچه های وبلاگ نویس
تا دفعه بعد که مرده باشم یا زنده در این دنیا بی رحم
خدانگهدارم

چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۵

كملاري

در نپال از گذشته رسم بوده دختران كمتر از 12 سال را به خانواده هاي ديگر ،اجاره مي دادند،اين رسم همچنان به صورت گسترده ميان مردم اين كشور رواج دارد و به زبان محلي كملاري مي گويند
كار اين دختر ها شستن ظروف و منزل و نگهداري بچه ها است
نزديك به 20هزار دختر كملاري در نپال زندگي ميكنند
جالب تر اين كه در نپال قانون ممنوعيت كار براي دختران زير 14 سال وجود دارد
هر دختر سالانه 50دلار دريافت ميكند كه به دست خودش هم نميرسد و واسطه ها و خانواده پول رو دريافت ميكنند
پي نوشت:البته تو مناطقي از ايران هم همچين چيزي هست اما صداش هيچ وقت در نمي آيد

....

سلام
نميدونم چرا ناگاه تحت هر شرايطي اين كلمه سلام بر زبانم جاري ميشه؟
دلم ميخواد معذرت بخوام !از كساني كه در موردشون قضاوت نادرست كردم،كساني كه در حق اون ها بدي كردم،افرادي كه بهشون ظلم كردم!!!!!!!!!!!ا
دلم ميخواد از خودم معذرت بخوام ،به خاطر فشاري كه بهش وارد ميكنم
بعضي وقت ها معذرت خواستن چيزي رو تغيير نميده؟مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

شروع يك وسوسه

سلام
سلام دوباره،اينكه دوباره تصميم گرفتم بنويسم ،خيلي تصميم آساني نبود،
جوابش زياد سخت نيست
چون نوشتن دليل مي خواهد
فقط اميدوارم هيچ كس بي دليل حتي نفس هم نكشه!!!!!!!!!!!!!ا